قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4571
تاريخ الفي ( فارسى )
مشغول تاخت و تاراج و قتل عام ولايت خود بود . از قنّوج تا ولامو ويرانى مطلق شد و سلطان به برانداختن مردم قنوج مشغول شد كه سيّد حسن [ كيتهلى ، مشهور به حسن كانكو ] « 1 » ، پدر ملك ابراهيم خريطهدار در معبر « 2 » ياغى شد . امرايى كه آنجا بودند با وى متفق شدند . سلطان اين خبر شنيده فرمان داد كه ابراهيم و اقرباى او را گرفتند و خود به دهلى آمد و از دهلى به معبر روان شد . هنوز سه چهار منزل نرفته بود كه در دهلى قحط شد و سلطان به ديوگير رسيد و بر عمال آنجا كار به غايت تنگ گرفت و چندين كس از شدّت مطالبت جان دادند و سلطان به جانب تلنگ رفت . [ و در سنهء هفتصد و چهل و سه هجرى ] در لاهور گلچندر كهوكهر « 3 » و ملك هلاجون ياغى شدند و حاكم لاهور را كشتند و احمد اياز كه در دهلى بود آن فتنه را دفع كرد « 4 » . و سلطان به ارتكل رسيد . چون در ارتكل طاعون بود - چنانچه صاحب تاريخ مصر نوشته - اكثر امراى بزرگ و خلايق بسيار هلاك شدند و سلطان بىحضور شد و ملك تنبول نايب را حكومت تلنگ داد و خود بازگشته بىحضور به ديوگير آمد و چند روز در ديوگير به علاج خود مشغول شد و شهاب سلطانى را ( لقب ) « 5 » نصرت خانى داده اطراف آن ولايت را به صد لك تنكه معاف داشت و قتلغ خان را حاكم ديوگير نمود و به دهلى مراجعت كرد . و قتلغ خان خاطرنشان سلطان كرد كه بدون خلعت دار الخلافه پادشاهى جايز نيست . ايلچيان به مصر به جهت آوردن خلعت سلطنت از خليفه عباسى روان كرد و خود بىحضور به قلعه درآمد . و در مالوه قحط بوده . از هزار حصّه يك حصّهء مملكت آبادان نبود . و در آن سال باران هم نشد و علف نيز به دست نمىافتاد ، و اسب و مواشى نماند و خلايق از گرسنگى جان مىدادند . چون به دهلى رسيد ، آخر ويرانى مالوه بود . سلطان ناچار زر بسيار به رعيت داد كه زراعت كنند . چون باران نمىشد و زراعت ممكن نبود ، زر هم رفت و رعيت مرد ، از آنكه به مجرّد طلب زر كشته مىشد . سلطان در دهلى صحّت يافت . شاهولودى افغان در ملتان ياغى شد و حاكم ملتان را كشت . سلطان به جانب ملتان روان شد . والدهء سلطان در اين وقت فوت شد . چون سلطان چند منزل رفت ، شاهو افغان دست از ملتان برداشت و به افغانستان رفت . سلطان بازگشت و به سنام آمد و عماد الملك را حكومت ملتان داد و سادات كتل را بىگناه كشته مقدّمان آن نواحى را به دهلى آورد . در دهلى به نوعى قحط بود كه آدمى آدمى را مىخورد . سلطان بار ديگر به سنام و سامانه « 6 » رفت و متمردان آن
--> ( 1 ) . تكميل از منتخب التواريخ ( ص 231 ) است . ( 2 ) . هر سه نسخه : معز ( 3 ) . هر سه نسخه : كوكر . ( 4 ) . منتخب التواريخ : « و چون خواجه جهان بر سر ايشان نامزد شد ، به جنگ پيش آمدند و مفسدان مالش خوب يافته منهزم گشتند . » ( 5 ) . ق : ندارد . ( 6 ) . ق ، م : سانام .